خوش آمدید، میهمان گرامی!

زمان کنونی: 06-12-2016، 12:38 PM


 
امتیاز موضوع:
  • 8 رأی - میانگین امتیازات: 2.88
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ارسال: #1
07-05-2013، 03:28 PM - (آخرین ویرایش در این ارسال: 07-06-2013، 04:47 AM، توسط سعید جوادی.)
سعید جوادی آفلاین
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن
*******
ارسال‌ها: 2,273
تاریخ عضویت: Apr 2013
اعتبار: 112
سپاس ها 8577
سپاس شده 10618 بار در 2273 ارسال
محل سکونت: تالش
 
Music  خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


با سلام


[b]در این تاپیک شما عزیزان میتونید خاطرات خوب یا بد خودتون رو در مراسمات برای دوستان تعریف کنید.(کاملا اختیاری میباشد)
[تصویر:  02.gif][تصویر:  02.gif][تصویر:  02.gif]

 سپاس شده توسط صالح غلامیان ، محمد سعادتمند ، totiya206 ، سعید شهباز ، اسلام شکری ، abbasnaeij ، 1mosafer ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #2
01-08-2013، 01:54 AM -
alitehrani180 آفلاین
متخصص کیبورد Gem & Korg Pa1x
کاربر سایت
***
ارسال‌ها: 301
تاریخ عضویت: Jul 2013
اعتبار: 18
سپاس ها 2
سپاس شده 1784 بار در 302 ارسال
محل سکونت: کرج
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


یادش بخیر 8 سال پیش بود یه برنامه گرفتم طرف گیتار زن خواست ضرب و تیمپو زن خواست کیبوردو خواننده
آقا با گیتار زنو
خواننده و
ضرب زنو
خلاصه همه هماهنگ کردم
روز برنامه که شد هیچ کدومشون در مغازه نیومدن زنگ زدم بهشون متوجه شدم پیش همن گفتم بیاید دیگه گفتند تو وسیله ها رو ببر ما میایم
گفتم باشه دیگه دستم زیر ساتورشون بود دیگه خلاصه یه وانت بار زدم
نور گیتار کیبورد ضربو تجهیزات صدا
آقا رفتیم برنامه نامردا نیودن که نیومدن دیدم نمیشه شروع کردم زدن کیبورد میخوندمو میزدم آقا یه دست نور یه دست ارگ یه دست میکروفون آقا دست کم آمورده بودم
آخره برنامه هم یه شب شعر گرفتم براشون گیتار زدمو خوندم
خلاصه گفتم یارو جای پول الانه که یه لگتم نسارم کنه
آقا آخر شب کمک کردن وسیله ها رو بردم
اومد صاحاب مجلسه رومو بوسید 100 تا هم بهم شیرینی داد بهم گفت خیلی مردی من گفتم الان رفیقات نیومدن جیم میشی آقا مارو میگی سر یه حرف مردونگی تا یه هفته از در خونه نمیومدیم بیرون انقدر گنده شده بودیم در پارکینگ برامون باز میکردن 15
به سلامتی پسری که ......
10 سالش بود پدرش زد تو گوشش هیچی نگفت .........
20 سالش بود پدرش زد تو گوشش هیچی نگفت .........
30 سالش بود پدرش زد تو گوشش زد زیره گریه !!!!!!!!!
و وقتی پدرش از او پرسید چرا گریه میکنی گفت اون وقتا دستات نمیلرزید.....
 سپاس شده توسط محمد سعادتمند ، سعید جوادی ، صالح غلامیان ، totiya206 ، سعید شهباز ، Milad ، اسلام شکری ، abbasnaeij ، sameti ، 1mosafer ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #3
01-08-2013، 02:15 AM -
سعید جوادی آفلاین
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن
*******
ارسال‌ها: 2,273
تاریخ عضویت: Apr 2013
اعتبار: 112
سپاس ها 8577
سپاس شده 10618 بار در 2273 ارسال
محل سکونت: تالش
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


سلام خیلی جالب بود واقعا لذت بردم بسیار عالی ..واقعا مردونگی میخواد که تا آخرش وایستی و جا نزنی .منم بودم 100 اضافه میدادم چون آبروم در خطر بود و باید قبول میکردم اتفاقی هستش که افتاده و کاریشم نمیشد کرد.02

 سپاس شده توسط totiya206 ، صالح غلامیان ، معین رضایی ، سعید شهباز ، اسلام شکری ، abbasnaeij ، 1mosafer ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #4
01-08-2013، 02:58 AM -
صالح غلامیان آفلاین
بنیان گذار انجمن
بنیان گذار
*******
ارسال‌ها: 1,334
تاریخ عضویت: Apr 2013
اعتبار: 80
سپاس ها 7274
سپاس شده 5964 بار در 1312 ارسال
محل سکونت: قائم شهر
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


منم یک خاطره تعریف کنم عید امسال عروسی برادر زادم بود که همسایه ما هم میشن من بیمارستان بستری بودم و شب هنا بندون مرخصی گرفتم و غروبش اومدم نوازنده و خواننده از دوستانم بودن همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه همه رفتن خونه عروس که اونم برادر زادم بود (عروس و داماد پسر عمو دختر عمو بودن) و چون اونجا دی جی بود همه بخاطر دی جی رفتن اونجا و کسی خونه داماد شون نبود (والله من مونده بودم این دی جی چی داشت) بجز من و خواننده و نوازنده چادر و داربست هم داخل خیابون زده بود به علت کمیه جا خلاصه این داداش ما گفت فقط باید بزنین و بخونید حتی اگه کسی نبود هیچی دیگه این دوتا میزدن و میخوندن برا خودشون15 و ماشینایی که رد میشدن با تعجب مارو نگاه میکردن خلاصه این دوتا دوست ما هم حوصلشون سر رفته بود و رفتن با ماشین یک دوری بزنن و کیبوردو دادن دست من منم اولین باری بود که داشتم داخل مراسم میزدم البته کسی نبود همینجور مشغول بودم و داشتم حالشو میبردم که یکدفعه سرمو بلند کردم دیدم مهمونا مثل اینکه همه اومدن و دارن وسط برا خودشن میرقصن 11

آقا منو میگی23

خلاصه یک 15 دقیقه ای همین جوری که دستام میلرزید زدم تا این دوستامون اومدن و منم که مریض بودم رفتم تو ماشین نشستم و بعد از تمام شدن مراسم دوباره برگشتم بیمارستان تا رسیدیم بیمارستان پرستاره اومد سروم وصل کنه سه بار زد رگ دست مارو پاره کرد دستم شده بود اندازه یه بالشت جوری که آستین پیراهنم داخل نمیرت.

این بود داستان اولین نوازندگی من تو مراسم02
 سپاس شده توسط سعید جوادی ، Amir-Ariya ، معین رضایی ، ali1 ، سعید شهباز ، totiya206 ، اسلام شکری ، abbasnaeij ، 1mosafer ، mbmm ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #5
01-08-2013، 12:34 PM -
alitehrani180 آفلاین
متخصص کیبورد Gem & Korg Pa1x
کاربر سایت
***
ارسال‌ها: 301
تاریخ عضویت: Jul 2013
اعتبار: 18
سپاس ها 2
سپاس شده 1784 بار در 302 ارسال
محل سکونت: کرج
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


داستان اولین نوازندگی برنامه ها همیشه جالب بوده
به سلامتی پسری که ......
10 سالش بود پدرش زد تو گوشش هیچی نگفت .........
20 سالش بود پدرش زد تو گوشش هیچی نگفت .........
30 سالش بود پدرش زد تو گوشش زد زیره گریه !!!!!!!!!
و وقتی پدرش از او پرسید چرا گریه میکنی گفت اون وقتا دستات نمیلرزید.....
 سپاس شده توسط سعید جوادی ، totiya206 ، اسلام شکری ، سعید شهباز ، abbasnaeij ، 1mosafer ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #6
02-08-2013، 08:36 AM -
abbasnaeij آفلاین
کاربر هنرمند
هنرمند
****
ارسال‌ها: 250
تاریخ عضویت: May 2013
اعتبار: 9
سپاس ها 4717
سپاس شده 1114 بار در 247 ارسال
محل سکونت: مازندران نور
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


دوستان یه خاطره نه چندان جالب براتون بگم سال 76 بود رفته بودیم توی یکی از روستاها .البته به اصرار خوانندم .صالح باید بشناسه چون هنوزم میخونه (جهانبخش معروف به جهان سبکش بیشتر محلی خوندنه) مراسمشونم یه شب ویه روز بود ما براشون زدیم وخوندیم شد غروب روزعروسی دیگه همه چی تموم شده بود مونده بود حساب مارو بدن بریم بابای دوماد اومد ازمون کلی تشکر کرد وگفت الان یه خورده اینجا بهم ریخته س شما صبح بیاین من در خدمتم حسابتونو میدم سرتونو درد نیارم ما صبح رفتیم دنبال پول چشمتون روز بد نبینه تو حیاط دوماد میدون جنگی برپا بود که باید بودین و میدیدین معلوم نبود کی داره کیو میزنه ما حیرون موندیم که چی شده یکی هم نبود به ما بگه اخه خرتون چند بالاخره یه مغازه اون نزدیکا بود دیدیم صاحب مغازه اونجا وایستاده رفتیم ازش پرسیدیم چه خبره خندید گفت هیچی بابا عروسه دختر نبود سر همین قضیه کارشون به اینجا کشید شما هم برین تا دخلتونو نیاوردن ما هم دست از پا درازتر برگشتیم نه پولی بهمون دادن نه سراغمون اومدن بعدها شنیدم که عروس و دوماد از هم جدا شدن 02
 سپاس شده توسط totiya206 ، Amir-Ariya ، سعید شهباز ، sameti ، 1mosafer ، mbmm ، سعید جوادی ، صالح غلامیان ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #7
03-08-2013، 08:03 AM -
sameti آفلاین
کاربر فعال
کاربر سایت
**
ارسال‌ها: 160
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 7
سپاس ها 406
سپاس شده 758 بار در 159 ارسال
محل سکونت: تهران
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


عجب آدمای حروم خوری بودن. دعوای مجلس چه ربطی داره به کاری که شما انجام دادین؟ اینطور آدمای حق خور هیچ وقت خیر نمیبینن. مطمئن باش قبلشم اینقدر ازین نامردیا کردن که این بلا اومد سرشون. بعد از اینم خیر نخواهند دید.
 سپاس شده توسط abbasnaeij ، Amir-Ariya ، 1mosafer ، totiya206 ، mbmm ، سعید جوادی ، صالح غلامیان ، سعید شهباز ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #8
03-08-2013، 12:56 PM -
1mosafer آفلاین
مدیر ارشد و عضو هیئت مدیره
مدیر ارشد
******
ارسال‌ها: 690
تاریخ عضویت: Jun 2013
اعتبار: 58
سپاس ها 5899
سپاس شده 3211 بار در 685 ارسال
محل سکونت: تهران (تجریش)
 
خاطره اجرای موسیقی در مرکز خیریه نگهداری معلولان


سلام به همگی
از همه دوستان ممنونم که خاطراتشون رو برای بقیه هم بازگو میکنین.
خاطرات دوستان رو خوندم و یاد چند تا خاطره افتادم که گفتم به سهم خودم من هم چند تاشون رو به مرور تعریف کنم.


چند سال پیش به دعوت پدرم که مسئول مشارکتهای مردمی یک موسسه خیریه بود برای روز مبعث قرار شد که گروهم رو ببرم توی موسسه خیریه عمل که در آن فرزندان معلول کارگران نگهداری میشد برنامه اجرا کنیم

همونطور که گفتم توی این مرکز کسانی که خانواده های کم درآمد داشتند و دچار معلولیت بودند نگهداری میشدند افرادی که یا کم نوان ذهنی بودند و یا معلولیت جسمی داشتند

اگه یکبار پا توی همچین مرکزی بگذارید و از بخشهای مختلفش دیدن کنید فکر کنم که تا آخر عمر روزی صد هزار بار برای سلامتیتون شکر خدا رو بجای میارید

خلاصه سرتون رو درد نیارم
گروه ما که یک گروه موسیقی سنتی بود تشکیل شده بود از تار ( آقای علی قمصری) ، نی (آقای عرفان شهر آبادی) ، ویولن ( آقای توتون چیان) ، سنتور (آقای علی ازگلی) ، خواننده (آقای امیر آسترکی) ، دف و تمبک ( بنده حقیر) + کیبورد ( آقای بهزاد تجریشی)

برای شروع برنامه یک قطعه تند ریتمیک گروه نوازی در نظر داشتیم که معمولاً این کار برای معرفی پتانسیل گروه و نوازندگان اجرا میشه
در این قطعه چند جمله تمرین شده رو گروه اجرا میکرد و در خلال آن هر یک از نوازندگان تکنوازی مینمودند و باقی گروه زیر صدا پایه میگرفتند ...

طبق روالی که داشتیم و عرض کردم آهنگ رو شروع کردیم و تار نواز قسمت مربوط به خودش رو اجرا کرد بعدش ویولن به همین ترتیب و نوبت رسید به سنتور و دیدیم که چند میزان گروه داره پایه میزنه و صدای سنتور نمیاد !

یک لحظه نگاه کردم ببینم چرا سنتور زن نمیزنه و حواسش کجاست که دیدم بـــــــــله ، آقای علی ازگلی دوست خوب و نوازنده سنتورمون مضراب هاش توی دستشه و همینجوری گذاشته روی سازش و خیره به روبرو ( حضار) داره گوله گوله اشک میریزه ....

خدایی همین الان که دارم مینویسم موهای تنم سیخ شده و خلاصه اشاره ای به نی نوازمون کردم و ایشون ادامه کار رو بجای سنتور زدند و .... تا کار تموم شد.
توی اون اجرا سنتور زنمون کلاً نتونست ساز بزنه و همینجوری روی سن اشک میریخت و توی حال خودش بود
بعد از اجرا رفتم پیش دوستم علی و علت رو جویا شدم و در جواب منو بغل کرد و حق حق گریه کرد و میگفت فرزام مدیونی اگه هفته ای یکبار منو نیاری اینجا
من تا آخر عمرم میخوام بیام اینجا و مجانی برای این بچه ها ساز بزنم و خوشحالشون کنم.
گفتم باشه علی جون حتماً برنامه ریزی میکنیم و با کمال میل میایم ولی آخه چرا ساز نزدی روی سن؟
گفت یکی از این بچه ها با اینکه معلول بود و به خوبی نمیتونست دستاش رو تکون بده نمیدونی با چه شوقی داشت دست میزد و خوشحالی میکرد
شوقی که توی چشماش بود رو من با هیچ اشتیاق و تشویق و پولی عوض نمیکنم و دلم میخواد خدا بهم عمر بده تا من همیشه بتونم اینجا بیام برنامه اجرا کنم
هیچی دیگه با این اقدام علی آقا و مساعدت بقیه بچه ها ما تقریباً در تمام مناسبت ها و برنامه های ویژه ای که تدارک میدیدند با همین گروه و یا حالا تعدادی کمتر بیشتر میرفتیم و برنامه اجرا میکردیم
به واسطه اینکه برنامه موسیقی زنده توی این مرکز اجرا میشد مسئولین مرکز خیلی تونستند برای جذب افراد خیر به این موسسه تبلیغات کنند و به مرور شاهد بودیم که هنرمندان معروف و بازیکنان تیم ملی فوتبال هم به این مرکز میومدند تا به خاطرشون افراد بیشتری جذب این مرکز بشوند
البته این رو هم اضافه کنم که بیشترین بخشی که این بچه های معلول دوست داشتند بخشی بود که در آخر برنامه براشون کیبورد میزدیم با همراهی دف
همشون میرختند وسط و دست میزدند و خوشحالی میکردند و آدم احساس عجیبی پیدا میکرد ...
و باقی حضار هم از موسیقی سنتی لذت میبردند


عشق به مادر و وجود گرانبهایش ، نعمتی غیر قابل قیاس و فقدانش خللی جانسوز بر اعماق روح و احساس انسان می فشاند.
عروج عارفانه مادر گرامیمان را به امید وصول به عرش معلای فردوس برین به سوگ نشسته ایم.
 سپاس شده توسط mbmm ، sameti ، سعید جوادی ، abbasnaeij ، صالح غلامیان ، Amir-Ariya ، totiya206 ، سعید شهباز ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #9
03-08-2013، 01:53 PM -
mbmm آفلاین
کاربر جدید
کاربر سایت
ارسال‌ها: 5
تاریخ عضویت: Jul 2013
اعتبار: 2
سپاس ها 27
سپاس شده 37 بار در 5 ارسال
محل سکونت:
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


اقا ریا نشه با این خاطره گوشه چشمم خیس شد.02
 سپاس شده توسط سعید جوادی ، abbasnaeij ، 1mosafer ، صالح غلامیان ، totiya206 ، سعید شهباز ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 

ارسال: #10
03-08-2013، 02:42 PM -
سعید جوادی آفلاین
مدیر کل انجمن
مدیر کل انجمن
*******
ارسال‌ها: 2,273
تاریخ عضویت: Apr 2013
اعتبار: 112
سپاس ها 8577
سپاس شده 10618 بار در 2273 ارسال
محل سکونت: تالش
 
RE: خاطرات شما در مراسمات و جشنهای عروسی ......


واقعا داستان قشنگی بود خیلی ناراحت شدم .واقعا آدم باید روزی 1000 بار خدارو شکر کنه که اینطوری تن سالم یا آدم داده. گرسنه باش نون خشک بخور ولی سلامتی بدن داشته باش.

----------------------------------

منم خاطره اونقدر دارم خوب یا بد ولی خب باید ببینم که از کدوم شروع کنم بزارم براتون 24

 سپاس شده توسط abbasnaeij ، 1mosafer ، totiya206 ، Amir-Ariya ، پویاکرگ 500 پ
پاسخ با نقل قول
 



ابزار موضوع

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
تنظیمات موضوع
پرش به انجمن:



Top
موزیکسازان از بهار سال 1392 در جهت پیشرفت موسیقی کشور فعالیت خود را آغاز کرده است. این سایت در ساماندهی وزارت ارشاد ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. کلیه ی حقوق برای موزیکسازان مرجع تخصصی موسیقی ایران محفوظ میباشد.
logo-samandehi